حسين بن حسن خوارزمي

458

شرح فصوص الحكم

« وَأَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيه » پس بداند كه كارى كه در دست اوست نه از آن اوست و او مستخلف است در آن كار . باز حق عزّ و جلّ از او طلب مىكند و مىگويد : كارى كه ترا در او مستخلف ساختم و مالك او گردانيدم مرا در آن كار وكيل خود ساز . پس عارف را با وجود اين شهود چه همت باقى ماند كه بدان تصرف كند . و همت اثر نكند مگر به جمعيتى كه صاحب آن همت را جز بدانچه به دو مجتمع است ، اتساع نباشد و عارف را معرفت از اين جمعيت تفريق مىكند . پس عارفى كه معرفت او تمام باشد ظاهر مىشود بغايت عجز و ضعف . قال بعض الأبدال للشيخ عبد الرزّاق رضى الله عنه قل للشيخ أبى مدين بعد السلام عليه يا أبا مدين لم لا يعتاص علينا شيء و أنت تعتاص عليك الأشياء : و نحن نرغب في مقامك و أنت لا ترغب في مقامنا ؟ ) * يعنى : بعضى از ابدال گفت شيخ عبد الرزّاق را كه با شيخ ابو مدين بعد از سلام بگوى : اى ابو مدين ! چرا دشوار نمىشود بر ما چيزى ، و آن چه مىخواهيم بر آن ظفر مىيابيم ، و حال تو بر خلاف اين مىبينيم ، و ما آرزو و تمناى مقام تو مىكنيم و ترا حال عالىتر از آنست كه رغبت به مقام ما كنى . و كذلك كان . اين كلام صاحب متن است . يعنى : همچنين بود كه ابو مدين را با وجود علوّ درجه حال بر نهج مذكور بود . مع كون أبى مدين رضى الله عنه كان عنده ذلك المقام و غيره : و نحن أتم في مقام الضعف و العجز منه . و مع هذا قال له هذا البدل ما قال . و هذا من ذلك القبيل أيضا . با آن كه ابو مدين را مقام بدلا و غير آن بود ، و ما در عجز و ضعف أتم از ابو مدينيم ، و با اين همه آن بدل با او گفت آن چه گفت . و حال ابو مدين نيز از آن « 31 » قبيل است كه معرفت و كمال تحقّق در مقام عبوديت مانع بود از تصرف به همت . و قال رسول الله صلَّى الله عليه و سلَّم في هذا المقام عن أمر الله له بذلك « ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ » . فالرسول به حكم ما يوحى إليه به ما عنده غير ذلك . و رسول - عليه السّلام - در اين مقام به امر حق - عزّ و جلّ - گفت : من

--> « 31 » پا : ابو مدين از آن .